با او
سلام فكر مي كردم براي اولين مطلب اين وبلاگ چه بنويسم؟ و چگونه وبلاگي با عنوان تفكّر و نام جور ديگر را بيآغازم. خوب اگر نام وبلاگ و عنوانش را جمع كنيم ، آنچه بدست مي آيد اينكه ؛ جور ديگر فكر كنيم. شايد اولين پرسش اين باشد كه راجع به چي؟ راجع به هر چيز قابل تامّل.(البته گرچه ما عادت داريم به موضوعات اطرافمان اصلا فكر نكنيم تا چه برسد به اينكه جور ديگر فكر كنيم ، ولي اينبار بنايم را گذاشتم بر اينكه خواننده ام اهل تفكّر است و حال اورا به جور ديگر فكر كردن دعوت مي كنم.) اگر يك انسان بتواند راجع به هر چيز جور ديگر از آنچه كه ديگران فكر مي كنند و آنچه كه معروف و مشهور است ، فكر كند اين موفقيت بزرگي است و شايد بتوان روي آن انسان لفظ انسان خاص ، گذاشت. البته كار سختي است ، اين كار يعني خارج ازپيش فرض هاي هميشگي ات و محيط زندگيت و جامعه ات ، به موضوع مدّ نظرت بنگري و بيانديشي. ولي رمز موفقيت در تداوم وجود توست. آدم هاي خاص تاريخ كه منشاء تحول بوده اند هم ، اينگونه بوده اند.
مثلا فكر كنيد آنچه در علوم عقلي و تجربي مطرح هست اينكه ، ضمن تحوّل و تغيير و حركت در هر چيز ، اصل و حقيقت متغيّر ثابت مي ماند . اين خيلي قابل قبول است . مثلا سيبي را در نظر بگيريد از وقتي تازه از شاخه ظهور كرده و كوچك و سفت و غير قابل خوردن است ، تا وقتي كمي بزرگترو متوسط مي شود و بعد ها كه بزرگ و زيبا و خوردني شده و به اوج كمالش رسيده ، سيب بودنش تغييري نكرده ، فقط اندازه و شكل و رنگ و مزه اش تغيير كرده . اين از بعد تعقلي . علم تجربي هم همين را متكي بر نظريه ي اتميسم مي گويد كه اتم آخرين جزء تجزيه ناپذير عالم است و خود تغيير نمي كند. حال در چنين فضايي يك كسي جور ديگر به تغيير و تحوّل و حر كت فكر مي كند . به نظرش مي رسد اين رنگ و شكل و مزه ي سيب فرع هاي وجود سيب اند كه اگر ذات سيب تغيير نكند ، اينها هم تغيير نتوانند كرد.چون فرع موجود متكّي است بر جوهر و اصل موجود. و چنين مي شود كه از جور ديگر فكر كردنِ اين ملا صدراي عزيز ما ، نظريه ي حركت جوهري در بعد تعقلي طرح مي شود. و البته بعد ها علم تجربي هم ضمن تجزيه ي اتم به اجزاي كوچك تر و طرح نظريه ي بي نهايت بودن ذرات ، آن را تاييد مي كند. و او يك انسان خاص مي شود.
مثلا فكر كنيد آنچه در علوم عقلي و تجربي مطرح هست اينكه ، ضمن تحوّل و تغيير و حركت در هر چيز ، اصل و حقيقت متغيّر ثابت مي ماند . اين خيلي قابل قبول است . مثلا سيبي را در نظر بگيريد از وقتي تازه از شاخه ظهور كرده و كوچك و سفت و غير قابل خوردن است ، تا وقتي كمي بزرگترو متوسط مي شود و بعد ها كه بزرگ و زيبا و خوردني شده و به اوج كمالش رسيده ، سيب بودنش تغييري نكرده ، فقط اندازه و شكل و رنگ و مزه اش تغيير كرده . اين از بعد تعقلي . علم تجربي هم همين را متكي بر نظريه ي اتميسم مي گويد كه اتم آخرين جزء تجزيه ناپذير عالم است و خود تغيير نمي كند. حال در چنين فضايي يك كسي جور ديگر به تغيير و تحوّل و حر كت فكر مي كند . به نظرش مي رسد اين رنگ و شكل و مزه ي سيب فرع هاي وجود سيب اند كه اگر ذات سيب تغيير نكند ، اينها هم تغيير نتوانند كرد.چون فرع موجود متكّي است بر جوهر و اصل موجود. و چنين مي شود كه از جور ديگر فكر كردنِ اين ملا صدراي عزيز ما ، نظريه ي حركت جوهري در بعد تعقلي طرح مي شود. و البته بعد ها علم تجربي هم ضمن تجزيه ي اتم به اجزاي كوچك تر و طرح نظريه ي بي نهايت بودن ذرات ، آن را تاييد مي كند. و او يك انسان خاص مي شود.
........ببخشيد خيلي خوب نيست در پست اول اينقدر تفلسف كنم آن هم براي يك مثال. حالا كمي راجب هر چه مي خواهيد جور ديگر فكر كنيد و ببينيد چه مي شود؟!
نظراتتان در فضا ، محتوا و نگارش وبلاگ موثّر خواهد بود، اگر مايل باشيد.
متفكّر و سربلند باشيد.
طارق
(مشكلي كه در ارسال نظر بود رفع شد. مي توانيد از گزينه ي نام / آدرس اينترنتي استفاده كرده و ضمن نوشتن نام نظر داده يا با نام ناشناس نظر بدهيد.)