۲۳ خرداد ۱۳۸۸

کشف حق؟!

--- با او ---
یک موضوعی همیشه به موازات مباحث گوناگون و به خصوص اختلاف نظر ها در ذهنم بوده. وقتی اختلاف نظر میان فلاسفه و مکتب تفکیک را مطالعه و تحقیق می کردم. وقتی اختلاف نظر های دکتر سروش و منتقدینش را مطالعه و تحقیق می کردم. وقتی در مورد اختلاف نظر ها در مورد توقیفی بودن آیات قرآن تحقیق می کردم. وقتی در مورد فضای علمی حاکم در زمان اختلاف نظر های دانشمندان با گفته های به نظر عجیب اینشتین مطالعه می کردم. و ... و این روز ها که در مورد مباحث و اختلاف نظر ها و نقد های مطرح شده در عرصه ی سیاست و میان کاندیدا ها و احزاب می شنوم و می خوانم و می بینم ، پیوسته این سوال و مشکل در ذهنم مطرح است که واقعا چه کسی درست می گوید؟ حق چیست و با کیست؟ شاید بتوانم بگویم موضوعی سخت تر و کاری پیچیده تر از کشف حقیقت در اختلاف نظر های نظری انسانی نیست.و به تبع اختلاف نظر های عملی.
البته گاهی ابعاد موضوع مشخص بوده که کشف حقیقت آسان تر است و گاهی به هیچ وجه این طور نیست.
گاهی در یک اختلاف نظر یکی از دو جبهه خود می داند که نا حق می گوید البته در لباس حق. ولی کار وقتی از همه وقت مشکل تر است که هر دو طرف خود را واقعا حق و سخن خود را مطابق با حقیقت می دانند.
حال می خواهم کمی مساله را پیچیده تر کنم. معمولا در جنگ میان نیرو های الهی و نیروهای شیطانی می توان ، صفر و صدی تقسیم بندی کرد و گفت یکی حتما و تماما حق و یکی حتما و تماما باطل است.
اما اگر دو طرف یک اختلاف نظر، دو فرد غیر معصوم بودند و ممکن الخطا؛ آنوقت گستردگی حق در کلام و ادعای دو جبهه به صورت نسبی پخش شده است. دقت کنید این به معنی نسبی بودن حقیقت نیست. بلکه توزیع حقیقت میان دو ادعا نسبی است. یعنی بخشی از دلایل و سخنان یک طرف مطابق حق و بخشی دیگر از سخنان طرف دیگر هم مطابق حق است. هر کدام بخش هایی از حرفشان مطابق حق است و بخشی نه. حالا دیگر نمی شود یک جبهه و یک سو را حق و دیگری را باطل دانست.
اینها را گفتم تا تیر نهایی ام را جومونگ وار بر پیکره ی مطلق گرایی و شخص گرایی پرتاب کنم. یعنی هر گاه سر و کار ما با نشانی از خدا و انسان های معصوم بود، مطلق گرایی هم معقول است ،چرا که با افراد مطلق سر و کار داریم. آنها مطلقا معصوم اند ،مطلقا حق اند، ما هم مطلق گرایی می کنیم. خدا مطلقا حق است، ما هم مطلق گرا. ولی........................
ولی آیا وقتی با یک جامعه با یک تفکر بشری، با یک مکتب ،با یک اندیشه، با یک گروه ،با یک شخص و با یک فلسفه روبرو می شویم که زاییده ی افراد غیر مطلق است و افرادی که قابلیت گرایش به حق و ناحق را دارند و مجموعه ای از خوبیها و بدیها هستند آیا باز هم
می توان مطلق گرایی پیشه ساخت؟
آنچه معقول است اینکه؛ نه نمی شود. هر تفکر و اندیشه و مکتب و فلسفه و نظر بشری ،غالبا مجموعه ای از حق ها و نا حق هاست. این دیگر نیاز به کنکاش جزیی دارد. باید بخش بخش آن را بررسی کرد. قسمت به قسمت آن را سنجید و با صافی عقل ، حق و نا حق اش را جدا ساخت. با منطق.
پس حالا دیگر نمی شود به راحتی راجع به شخصی یا اندیشه ای ابراز نظر کرد.
برای مثال : آقای الف مشهور است که انسان باطلی است.اقلیتی هم می گویند حق است. آیا ادعای اکثریت برناحق بودن فردی یا ادعای به ظاهر مظلومانه ی اقلیتی برای ابراز نظر کافی است؟ اصلا اینها ملاک معقولی است؟ صرف تشکیل دو جبهه حول یک نظر و شخص؛ و گرایش سلیقه ای به یکی از دو جبهه مشکل را حل می کند؟ بدیهی است که پاسخ منفی است. حالا اگر این را کسی قبول کرد تازه می رسد به سوال و مشکل طرح شده در اول مطلب.
پس کشف حقیقت چگونه است؟
*****
قصدم این است در این مطلب بیش تر به طرح سوال بپردازم تا شما دوستان با ارائه ی نظر بگویید واقعا چگونه و با چه ملاکی می توان حق را از نا حق جدا کرد؟ چقدر و چه ابعادی از هر نظر و تفکر و هر جبهه ، مطابق حق است؟ یعنی اولا بخش های حق یک تفکر را ، درون خودش از نا حقش جدا کنیم. ثانیا میان دو اندیشه بتوانیم به یک جمع بندی برسیم که کدام تفکر بیش تر مطابق حق است.و در کل آنچه میان این دو مرحله مشترک است اینکه ؛ملاک صحیح و مطمئن شناخت حق، و شیوه ی صحیح استفاده از آن ملاک در کشف حق چیست؟
منتظر نظر شما هستم تا بتوانم به کمک نظرات شما به یک جمع بندی رسیده و در پست بعد، دقیق تر در این مورد نتیجه گیری کنم.
سربلند باشید و حق شناس و حق پذیر
طارق

۱۲ نظر:

  1. به نام خدا
    سلام
    عرض تبریک دارم خدمت شما بابت ولادت صدیقه طاهره و امیدوارم هر جا که هستید موفق و موید باشید
    شروع خوبی هست امیدوارم رنگ و لعاب بیشتری بگیرد
    مارو از دعای خیرتون فراموش نفرمایید
    معصومی

    پاسخ دادنحذف
  2. به نام خدا
    سلام و وقتتون بخیر
    اول باید بگم ..خوشحالم که بعد از خوندن مطالب این وبلاگ، احساس هدر دادن وقت نمی کنم و به شما تبریک می گم چون بندرت از این وبلاگا پیدا میشه....

    خوب من فکر می کنم در دین ما که ملاک تقواست تا حدی با توجه به میزان خلوص ادما میشه به این موضوع پی برد...بعضی صحبت ها جدله و نتیجه ای نداره و وقتی آدم سخن هر طرف رو میشنوه حق رو به اون میده..چون در واقع اصلا بحثی صورت نمی گیره..و به نظر من در این مواقع با توجه به در جه خلوص ادما در بیان صحبت هاشون میشه تا حدودی تصمیم گیری کرد..مثلا وقتی یه طرف خودش رو کاملا بری از خطا میدونه ، اشتباه استدلالشو حداقل در این مورد به اثبات می رسونه و بدتر از اون زمانی میشه که بر مبنای همین تصور خیلی راحت دیگری رو متهم می کنه...و در چنین موقعیتی اگه بدون جناح گیری قضاوت کنیم ..عقل و احساس و ملاک گذاری بر اساس اخلاص همه علیه اون صحبت قرار می گیرن...این به این معنی نیست که بگم یکی کاملا درست و یکی کاملا اشتباه می گه ...نه..اما میزان حق طلبی دو طرف تا حدی مشخص میشه...و نمیشه گفت دوطرف کاملا حق طلب هستند و اختلاف در نوع برداشته..چون در این صورت حداقل نباید توهین یا نسبت بدی صورت می گرفت...
    امیدوارم خیلی پرت نگفته باشم!
    سادات

    پاسخ دادنحذف
  3. ببخشید اون بالاییه خیلی طولانی شد ولی یه چیز دیگه ام بگم....

    این عکسایی که این کنار گذاشتید خیلی یه جوریند!!

    پاسخ دادنحذف
  4. سلام

    براي تبعيت از حق، اول بايد حق را بشناسيم «اِعْرِفْ اَلْحَقَّ تَعْرِفْ اَهْلَهُ؛ حق را بشناس تا اهلش را بشناسي»1.
    اگر ما معيارهاي حقانيت را بدانيم، هر كس كه طبق آن معيارها حركت كند حق مي‌دانيم و هر كس را كه بر خلاف آن قدم بردارد، باطل مي‌شماريم.

    1. بحار الانوار، ج 75، ص 93، باب 16.

    در پناه حق پيروزباشيد
    نسيم حيات

    پاسخ دادنحذف
  5. به نام حق
    ضمن تشكر از بكارگيري روندي منطقي براي حل معضلي اجتماعي (تشخيص حق ) در پاسخ به سوال اول شما بايد گفت كه همانگونه كه از معصومين (ع) نيز وارد شده است حق را بشناس ، اهلش را خواهي شناخت لذا در اولين مرحله بايد حق شناسي كرد يعني در هر امر يا حوزه يا مسئوليتي بايد ابتدا ببينيم حق در آن موضع چيست و بعد با عرضه عملكرد افراد در موقعيتهاي مشابه به حق شناخته شده ، ميتواند ميزان دوري و نزديكي افراد و اهل حق يا ناحق بودن آنان را تنها در آن زمينه به قضاوت نشست .
    يكي از ملاكها در تشخيص حق ، قران كريم است لذا هر امري كه دستور انجام يا ترك و تبيين درست آن در قران كريم آمده است ، حق و عملكرد منطبق با آن نيز حق مي باشد .
    ملاك ديگر تشخيص حق ، انطباق با سخنان معصومين (ع9 است لذا هرامر يا عملكرد منطبق با آن حق خواهد بود .
    ملاك ديگر عرضه عملكرد افراد و مقايسه آنان با الگوهاي غير قابل خدشه حق است . در روايتي از رسول اكرم (ص) آمده است علي مع الحق و الحق مع علي ، لذا مقايسه عملكر افراد در حوزه هاي خاصي كه مسئول هستند با عمل الگوها و اسوه هاي مجسم حق ، مي تواند ما را در يافتن اهل حق كمك نمايد .
    ملاك ديگر تشخيص حق ، خود و وجدان فرد است در روايتي از امير مومنان داريم آنچه براي خودت مي پسندي براي ديگري هم بپسند و آنچه براي خود نمي پسندي براي ديگران مپسند لذا وجدان سليم نيز معيار خوبي براي تشخيص حق خواهد بود .
    زماني كه با توجه به ملاكها ، حق ، شناخته شد با عرضه عملكر افراد ، اهل حق نيز شناخته خواهند شد .
    من الله التوفيق

    پاسخ دادنحذف
  6. مثل اینکه نظر من نرسید

    پاسخ دادنحذف
  7. آیا ادعای اکثریت بر حق بودن فردی یا ادعای به ظاهر مظلومانه ی اقلیتی برای ابراز نظر کافی است؟
    در اینجا ابتدا باید به تعریف درستی از حق برسیم ایا منظور شما از حق بودن فردی چیست ؟ من بر اساس این برداشت

    نظر خودم را بیان می کنم که در اینجا منظور از حق بودن راستی و درستی مد نظر است.

    اولا افراد برای اظهار نظر در موردی ابتدا باید بدان عالم باشند , یعنی به ان علم اگاه باشند.
    در مواردی چون ریاضیات , فیزیک ,شیمی و نجوم و ..... علم در برابر جهل است. یعنی عالم در
    برابر جاهل ودر مواردی چون علم به عرفان , حق , متافیزیک , منطق , بلاغت و .... علم در برابر جهل قرار نمیگیرد

    زیرا علومی غیر تجربی و غیر قابل اثبات از طریق شیوه های علمی و در جهان ماده می باشند.
    و انچه که میان افراد متفاوت است میزان شناخت است نه اینکه فردی مطلقا جاهل است.
    بر این اساس اگرمنظور شما علم اولی است , یعنی افعال فرد و درستی انان به صورت مشهود حال انکه عده ایی انرا

    درست و عده ی دیگری انرا نادرست می پندارند قابل بررسی از طریق شیوه های تشخیص معمول در علوم تجربی است .
    زیرا تاثیرات ان مشهود و قابل بررسی و تحقیق است.
    اما ان اکثریت و اقلیتی که موافقت و یا مخالفت می کنند ایا عالم هستند یا تنها تابع احساست و یا منافع خود هستند.
    هیچ گاه نمی توان نظر اکثریت نسبت به چیزی را درستی ان یا مخالفت اقلیت با ان رااشتباه بودن ان دانست زیرا به

    نوعی استقرا ناقص است.
    اگر چنین بود پس بت پرستان که اکثریت بودند درست می گفتند و ابراهیم (ع) و حنفیان باطل.
    و اما در جوامع اسلامی پیامبران و قران و مراجع و قدرت تعقل ملاک این تشخیص اند.
    اما زمانی که تفسیری درست از قران در دست نیست (در اخر زمان تفسیرها باطل می گردد و با ظهور منجی معارف

    اشکار می شود )و پیامبری و امامی نیست تا از انها مدد جوییم و مردم به علت اختلاف نظر با مراجع در مانده شده اند باید

    چه کرد ؟
    ایا انسان گناهکار امروز به تنهایی میتواند با تعقل خویش که بعید نیست با هوس و خواسته های پست در امیخته باشد

    پاسوخگوی این سوالات باشد ؟ اگر فردی در زمینه ایی به درستی عمل کند و در زمینه ایی به بدی ایا قابل قبول است ؟

    ایا طاغوتی که قوانین اسلام را در بسیاری از زمینه ها نادیده میگرد و در مواردی اسلامی عمل میکند قابل پذیرش است ؟

    خیر حرام و باطل است.تنها مشاهده ی عمل کرد در بعضی از زمینه ها و تعمیم ان کافی نیست و اشتباه است.بلکه علم به

    کل موضوع لازم است.
    تفقه و توجه شدید به دستورات و افعال پیامبر و امامان و پاک ساختن نفس از هوس زمینه ی دست یابی به این علم است.
    ادامه در نظر بعدی

    پاسخ دادنحذف
  8. واما در زمینه ی دوم که علم به درونیات است , به راحتی قابل تشخیص نیست.زیرا علوم در معنای دوم که ذکر شده همه

    در حوزه ی خدا شناسی و عرفان است , برای شناخت درستی نفس فرد می توان به مراجع بزرگ و صاحب معرفت و

    مشاهده ی افعال فرد و تطابق ان با محتوای قران و احادیث مراجعه کرد چه بسا شناخت اندکی حاصل شود.
    حاشیه: در عرفان بحث بر این است که ایا بجز خدا مگر چیز دیگری هم هست ؟هیچ دو عارفی نیستند که به یک شیوه هفت

    وادی را گذرانده باشند اما انانی که به سر چشمه رسیده اند و اب خضر ان را نوشیده اند صرف نظر از طریقت و

    شریعت , در یک چیز به درک و معنای واحدی دست یافته اند و ان این است که خداوند عشق است و همه خداست.

    دوست شما- امجد

    پاسخ دادنحذف
  9. سلام.واقعا ممنونم...چون فکری که مدتهاست ذهن منو مشغول کرده و نمی تونستم اون به زبون بیارم شما توی چند خط این جا آوردینش ...خیلی عالی بود.

    پاسخ دادنحذف
  10. بسم الله الرحمن الرحیم

    خوب بود . باید بیشتر روش فک کنم. میدونم منظورم رو نفهمیدی. اما اللهم عجل لولیک الفرج

    یا علی

    پاسخ دادنحذف
  11. سلام علیکم

    عشق تو در ضمیرم به زلف تو اسیرم غلام زرخریدم نذر چشات بمیرم

    دوستش دارم یه عالمه دختر پادشاهمه گداییه در شما کار هزار تا حاتمه

    هزار تا حاتمم کمه کار تموم عالَمه

    اگرچه شهره هستم به درد بی نوایی به قالی سلیمان ندارم اعتنایی

    چرا که من غبار قالی روضه هاتم غلام حلقه گوش و نوکر نو کراتم

    دل دیوونه من جز تو طلب نداره
    بذار پاتو رو چشمام نگن صاحب نداره

    اگه عشقت نباشه همه دنیا حقیره بمیره هرکی میخواد تو رو از من بگیره

    فخرم اینه تو دنیا که دلم برا رقیه ست
    سبب خلقت من گفتن یا رقیه ست

    الهی در همه عمر سگ خونت بمونم
    اسیر و دل سپرده فقط از تو بخونم

    همه عالم بدونن بی رقیه حقیرم اسیر غصه وغم بی رقیه میمیرم

    عالیه...

    پاسخ دادنحذف
  12. سلام عليكم خيلي خوب بود ولي يه ذره رنگولعابهم بهش بده(ظاهر بلاگو ميگم)

    پاسخ دادنحذف